English | Persian
  امروز: يكشنبه ١٤ شهریور ١٣٨٩  
وبلاگ  |  زندگینامه  |  پیشینه کاری   |  پروژه کیش   |  دیدگاهها   |  فعالیتهای فرهنگی اجتماعی   وب سایت   لینک ها
 
     حسن بصري به روايت پائولوكوئيلو 87/12/13

پائولو کوئلیو نویسنده آینده نگر معاصر، در کتاب «قصه‌هایی برای پدران، فرزندان، نوه‌ها» حکایتی زیبا و آموزنده‌ درباره حسن بصری تعریف می‌کند. در اینجا، این حکایت را عینا نقل می‌کنم:
یکی از مریدان حسن بصری عارف بزرگ دربستر مرگ از او پرسید: مولای من استاد شما که بود؟
حسن بصری پاسخ داد: صدها استاد داشتم و نام بردنشان ماهها و سالها طول می کشد و باز شاید برخی را از قلم بیندازم.
- کدام استاد تاثیر بیشتری در شما گذاشته است؟
 حسن کمی اندیشید وبعد گفت: در واقع مهمترین امور را سه نفر به من آموخت.
اولین استادم یک دزد بود در بیابان گم شدم و شب دیر هنگام به خانه رسیدم کلیدم را پیش همسسایه گذاشته بودم و نمی خواستم آن وقت شب بیدارش کنم سرانجام به مردی برخوردم از او کمک خواستم و او در چشم بر هم زدنی در خانه را باز کرد؛ حیرت کردم و از او خواستم این کار را بر من بیاموزد، گفت کارش دزدی است اما آنقدر سپاسگزارش بودم که دعوت کردم شب در خانه‌ام بماند ، یک ماه نزد من ماند هر شب بیرون می‌رفت و می گفت: می‌روم سر کار ، به راز و نیازت ادامه بده و برای من هم دعا کن.و وقتی بر می‌گشت می پرسیدم چیزی بدست آورده ای یا نه؟ با بی‌تفاوتی پاسخ می داد امشب چیزی گیرم نیامد اما انشاء الله فردا دوباره سعی خواهم کرد.
 مردی راضی بود و هرگز او را افسرده و ناکام ندیدم. هر گاه مراقبه می‌کردم و هیچ اتفاقی نمی‌افتاد، به یاد جملات آن دزد افتادم امشب اگر چیزی گیرم نیامد انشاء الله فردا دوباره سعی خواهم کرد.
 - نفردوم که بود؟
نفردوم سگی بود می خواستم از رودخانه آبی بنوشم که آن سگ هم از راه رسید و تشنه بود هر بار که نزدیک اب می‌رسید سگ دیگری را در اب می دید که البته چیزی نبود جز بازتاب تصویر خودش سگ می ترسید و عقب می کشید سرانجام به خاطر تشنگی بیش از حد تصمیم گرفت با این مشکل روبرو شود خود رابه داخل آب انداخت و تصویر سگ دیگر محو شد.
و سومین استاد من دختر بچه‌ای بود با شمع روشن که به طرف مسجدی می‌رفت، پرسیدم خودت شمع را روشن کرده‌ای؟ دخترک گفت بلی؛ برای اینکه به او درسی بیاموزم گفتم دخترم قبل از اینکه روشنش کنی خاموش بود می‌دانی شعله از کجا آمد؟ دخترک خندید شمع را خاموش کرد و از من پرسید: جناب می‌توانید بگویید شعله ای که الان اینجا بود کجا رفت؟!!
در آن لحظه بود که فهمیدم چقدر ابله بوده‌ام. کی شعله خرد را روشن می کند، شعله کجا می رود، فهمیدم که انسان مانند آن شمع در لحظات خاصی آن شعله را در فلبش دارد و هرگز نمی داند چگونه روشن می‌شود.از آن به بعد تصمیم گرفتم با محیط پیرامونم و دیده‌ها ارتباط پیدا کنم. درختها، جنگلها، رودخانه‌ها، مردها، زنها... من در زندگیم هزاران استاد داشتم....همیشه اعتماد کردم که آن شعله که هر وقت از او بخواهم روشن شود من شاگرد زندگی بودم و هنوز هم هستم. آموختم که از چیزهای بسیار ساده و بسیار غیر منتظره بیاموزم مثل قصه‌هایی که پدران برای فرزاندان خود می گویند.

http://hasanbasri.blogfa.com/post-3.aspx 


 
نظرها

   . ،   .87/12/13
حسن بصری از دید همه عارفان و اهل طریقت در فرقه‌های مختلف اسلامی، اعم از شیعه و سنی مورد احترام و تکریم قرار دارد. لیکن برخی متشرعه شیعه و مخالفان تصوف او را منحرف دانسته و معتقدند وی با حضرت علی (ع) درباره شرکت در جنگ جمل مباحثه و اختلاف نظر داشته است. و حضرت علی او را سامری امت لقب داده و یا نفرین کرده است![1] صرفنظر از اینکه در منابع معتبر و دست اول چنین روایتی نیامده است، و متن این مباحثات برای کسی که روح تاریخ اسلام را درک کرده باشد، بیشتر به افسانه می‌ماند، دهها روایت موثق مبنی بر عشق و ارادت حسن بصری نسبت به اهل بیت، از جمله حضرت علی، فاطمه زهراء، امام حسین، امام سجاد (ع) و... بر چنین روایتی مهر ابطال می‌زند.[2] از دید تمام مسلمانان عرفان مآب، حسن بصری خرقه خود را مستقیما از حضرت علی (ع) دریافت نموده است و مستندات تاریخی نیز این امر را تایید می‌کند.

دکتر نورعلی تابنده (قطب دراویش شیعه گنابادی) در یک سخنرانی گفته‌اند که: «بعضی‌ها می گویند حسن بصری با علی (ع) مخالف بود . محاجه‌هایی با علی کرد... در میان عرب رسم است که اشخاص به غیر از اسم لقب و کنیه دارند. در مورد این حسن بصری (که گویند با امام بحث کرده) لقب و کنیه‌ای ذکر نشده است. حسن اسم است. ما شیعیان هم اکنون خیلی اشخاص با نام حسن داریم که تیمنا به نام امام حسن مجتبی (ع) اسمشان را حسن گذارده‏اند. «بصری» هم یعنی اهل بصره . لذا کاملا طبیعی است که هر حسنی که در بصره بوده، اسمش حسن بصری باشد. بنابراین خیلی محتمل است اگر هم کسی بوده که آن جسارت را در برابر علی (ع) داشته یک حسن بصری دیگری بوده باشد. اما ما آن حسن بصری را تجلیل می کنیم که به نوکری آستان علی (ع) افتخار می کرد و مرید آن حضرت بود. در نامه‌ای که از حضرت زین العابدین (ع) به دست آمده، نوشته اند در تمام وقایع یک اثری، یک چیزی، از این حسن بصری هست...»[3]

مرحوم نور علی الهی رهبر طریقت شیعه «اهل حق» نیز حسن بصری را از «اصحاب سر» حضرت علی (ع) می‌داند و می‌نویسد: «در هر دوران، فقط توسط امام وقت، به قلیلی از یاران محرم، آن هم به هر یاری تا حدی که اقتضا داشته باشد، بیان سر مزبور شده است. کما اینکه حضرت علی (ع) به کمیل بن زیاد نخعی و سلمان پارسی و اباذر و مقداد و حسن بصری و چند نفر دیگر موسوم به «اصحاب سر» بر حسب استعداد هر یک اظهار فرموده است.»[4]

حسین نصر مورخ شیعی معاصر نیز می‌نویسد: «در زمان حیات امامان شیعه، تماس بسیار نزدیکی بین ایشان و برخی از اکابر مشایخ صوفیه دوران اول وجود داشت. حسن بصری و اویس قرنی از مریدان حضرت علی (ع) بودند. ابراهیم ادهم، بشر حافی و بایزید بسطامی با حلقه معنوی حضرت امام جعفر صادق (ع) اتصال داشتند و معروف کرخی از اصحاب نزدیک حضرت امام رضا (ع) بود. بعلاوه صوفیان اولیه قبل از اینکه «صوفی» نام گیرند به «زهاد» مشهور بودند و بسیاری از آنها با امامان شیعه ارتباط داشتند و در زندگی زاهدانه خویش از ایشان پیروی می‌کردند.»[5]

بدر تقی زاده انصاری محقق شیعی معاصر نیز شرح حال حسن می‌گوید: «عارف دل آگاه، ... برخی از علوم را از انس بن مالک یاد گرفت و از محضر 70 تن از اصحاب جنگ بدر کسب فیض کرد. زهد و تقوای او در طول ایام زندگی پربرکتش زبانزد راهیان طریق الی الله بوده است. عرفای بزرگ ایران از حسن بصری در آثار خود به تیکی یاد کرده و او را الگوی زهد و تقوا معرفی کرده‌اند. به دلیل مصاحبتهایی که حسن بصری با حضرت مولی الموحدین علی (ع) داشته، او را مرید آن حضرت می‌دانند...»[6]

از حسن بصری درباره علی (ع) پرسیدند. گفت: «بخدا سوگند تیری استوار و راست از تیرهای خداوند برای دشمنان خدا بود. او از عالمان وارسته و با فضیلت و سابقه این امت بود. به پیامبر (ص) نزدیک بود و در اجرای فرمان خداوند، کاهل نبود و نسبت به مال خداوند، خائن نبود.»[7]

یونس بن عبید میگوید: از حسن بصری پرسیدم تو گاهی میگویی: قال رسول الله... در حالیكه آن بزرگوار را ندیده‌ای، گفت فرزند برادرم، از چیزی سوال كردی كه تاكنون كسی از من نپرسیده بود، و اگر نبود حرمتی كه تو در پیشم داری هرگز پاسخ نمی‌گفتم. ما در روزگاری زندگانی میكنیم كه می‌بینی (زمان حجاج بن یوسف)، هرگاه شنیدی كه میگویم: "قال رسول الله" بدان سخنی است كه از علی بن ابیطالب (ع) نقل میكنم. نهایت روزگار به گونه‌ای است كه نمیتوانم صراحتا علی (ع) را یاد كنم.[8]

نیز نقل است که ابومسلم گفت که بیرون آمدم با حسن بصری و انس بن مالک تا به در خانه ام سلمه ، پس انس به در خانه نشست و من با حسن بصری داخل خانه شدیم و سلام کردیم، ام سلمه گفت : به چه کار آمده ای ای حسن؟ گفت: به جهت آن که حدیثی که در شان حضرت امیرالمومنین علی (ع) از حضرت رسول (ص) شنیده باشی، از تو بشنوم. پس ام سلمه گفت: شنیدم که رسول خدا گفت به امیرالمومنین: یا علی! نیست بنده‌ای که ملاقات کند خدا را روز قیامت با انکار محبت تو، مگر آن که باشد ملاقات او چون ملاقات بت پرستی مر خدای را. ابومسلم گوید: پس شنیدم که حسن گفت: «الله اکبر؛ اشهد ان علیا مولای و مولی المومنین»[9]

وی درباره دخت گرامی پیامبر (ص) می‌گوید: «در این امت، عابدتر از فاطمه علیها‏السلام نیامده است، آنقدرنماز و عبادت را ادامه می‏داد که پاهایش ورم می‌کرد.»[10] حسن روایات متعددی را در فضیلت فاطمه زهرا نقل کرده که در منابع روایی موجود است.[11]

بخشی از نامه نگاری‌های حسن بصری و امام حسن مجتبی (ع) را هجویری آورده که حکایت از ارادت و علاقه‌مندی حسن بصری به امام حسن دارد.[12] بناکتی نیز در شرح حال حسن آورده است: «او را ارادت به امیرالمومنین علی کرم الله وجهه بود، و گویند به حسن بن علی رضی الله عنهما»[13]

وی همچنین درباره امام حسین (ع) گفته است: «حسین بن علی مرد بزرگوار، زاهد، پرهیزگار، شایسته و خیرخواه و صاحب حسن خلق بود. روزی به همراه یارانش به باغش رفت و در آن باغ غلامی داشت به نام «صاف». چون نزدیک باغ شد، دید غلام نشسته مشغول خوردن نان است. حسین (ع) او را دید و در پشت درخت خرمایی خود را از دید او پنهان ساخت و دید غلام قرص نان را به دو قسمت کرد. نصف آنرا جلوی سگ انداخت و خود مشغول خوردن نیمی دیگر شد. حسین (ع) از عمل غلام تعجب کرد و چون از خوردن نان فارغ شد، گفت: سپاس خدایی را که آفریننده عالمهاست. خدایا مرا ببخش و آقای مرا ببخش و او را به رحمت خود مبارک گردان چنان که پدر و مادر او را مبارک فرمودی... در این هنگام امام حسین (ع) بلند شد و گفت: صاف! ... تا آنجا که تعریف می‌کند امام حسین آن غلام را آزاد کرد و دو هزار دینار و باغ و هر چه در آن است را به او بخشید.» حسن بصری با نقل این روایت می‌‌گوید: «بر مومن سزاوار است که مثل ذریه رسول خدا (ص) باشد.»[14]

حسن بصری همچنین با امام علی بن الحسین زین العابدین (ع) دوستی و نسبت به او ارادت وافر داشت و زهد و تقوا و شکوه و عظمت امام هنگام طواف خانه کعبه، آنچنان چشم او را خیره کرده بود که بی‌اختیار به پای او بوسه می‌زد.[15]



--------------------------------------------------------------------------------

[1]. ر.ک. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 4/95؛ طبرسی، الاحتجاج 1/402-403؛ قمی، تتمه المنتهی /2296.

[2]. شیخ عباس قمی که خواسته بین این دو جمع کند، آورده است که برخی علمای شیعه امامیه گفته‌اند که حسن در آخر کار دوستدار اهل بیت گشته!. (تتمه المنتهی، /2296).

[3]. تابنده، «نکاتی درباره حسن بصری»، وبسایت سلطانعلیشاهی.

[4]. الهی، برهان الحق /17.

[5]. نصر، «تشیع و تصوف»، در سایت پرس و جو

(www.porsojoo.com)

[6]. تقی زاده انصاری، علی بزرگمرد جاودانه تاریخ /796.

[7]. اعظم کاکوئی، مقتدای عارفان در نگاه خانم پیامبران /79، بنقل از الاستیعاب ابن عبدالبر.

[8]. مزی، تهذیب الكمال 6/124؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب 3/266 (حاشیه)

[9]. صدوق، الامالی /315و392.

[10]. مجلسی، بحار الانوار 43/84.

[11]. برای نمونه ر.ک. متقی، کنز العمال 2/99؛ قندوزی، ینابیع الموده /174؛ هاشمی، فاطمه زهرا در کلام اهل سنت 1/118و122و312-313.

[12] . ر.ک. هجویری، کشف المحجوب /86-87.

[13].. بناکتی، تاریخ /.130.

[14]. الهامی، امامان اهل بیت از دیدگاه اهل سنت /262-263 بنقل از مقتل الحسین تالیف علامه ابوالموید موفق بن احمد.

[15]. کربلایی، روضات الجنات 3/28-29؛ شیبی، همبستگی میان تصوف و تشیع /155؛ الهامی، امامان اهل بیت از دیدگاه اهل سنت /290-292.




 
ثبت نظر
نام :  
شهر :  
ایمیل :    
   
کد امنیتی :
تایپ کد امنیتی :    
 
 
وبلاگ  |  زندگینامه  |  پیشینه کاری   |  پروژه کیش   |  دیدگاهها   |  فعالیتهای فرهنگی اجتماعی   وب سایت   لینک ها
© 2009 YazdanPanah.com       Hosted by CyberPersia.com